|
نقطه ته خط ... صبور
وجود ما معمایست حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه
انگشتم به من می آموزد که من منحصر به فرد هستم. 91/02/02 | 12:4 | k-khansari |
گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش
گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود؟ ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید
91/01/19 | 13:8 | k-khansari |
دیروز شیفت بودم کار چندان زیاد نبود اما کمی خسته شدم. عصر وقتی رسیدم خونه هیچ چیز مثل دیدن برنامه کلاه قرمزی نمی تونست حالمو خوب کنه. شبکه جام جم داشت تکرار دو روز پیش برنامه کلاه قرمزی را پخش می کرد. آقای مجری سعی داشت الاغ و گوسفند را دک کنه تا مهمونش بتونه راحت بیاد و بره اما اونا سمج تر از این حرفا بودن و به هر کلکی می خواستند بمونن تا مهمونی را ببینن. خلاصه کلی خندیدم.
پ.ن ۱: ای کاش ما هم یک فامیل دور داشتیم. پ.ن ۲: مامان اینا رفتن قشم دوست داشتم منم الان اونجا بودم سوار لنج می شدم. پ.ن ۳: فکر نکنم سیزده بدر تهران چنگی به دل بزنه... هیچ جای دنیا صفای پارکهای اصفهانو نداره. 91/01/12 | 10:25 | k-khansari |
من روزنامه نگاری را به همین خاطر دوست دارم و به همین خاطر هم از آن تصادفی نیست که انسان، اگر به این نکته واقف باشد، 91/01/11 | 12:31 | k-khansari |
90/12/24 | 12:3 | k-khansari |
پینوکــــــیو...
چوبی بمان...
آدمها سنگی اند... دنیــــــ ـــ ــایشان قشنگ نیستـــــ... ! ****
پ.ن: تهران با همه بزرگیش قشنگ نیست! دلم بدجوری هوای اصفهان رو کرده
90/12/14 | 16:32 | k-khansari |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |